امام خامنه اي : کنگره شهداي دانشجو ، ادامه حرکت جهادي و ادامه شهادت است.

شهید خلیل ظفرتوتونیان
شهید خلیل    ظفرتوتونیان
  • نام دانشگاه : مرکز تربیت معلم شهیدبهشتی مشهد

  • سال ورود : 1360

  • نام پدر : ابراهیم

  • رشته تحصیلی : اموزش ابتدایی

  • مقطع : كارداني

  • محل زندگی : مشهد

  • تاریخ تولد : 41/4/18

  • محل شهادت : مهران

  • تاریخ شهادت : 62/5/26

  • عملیات: والفجر3

  • محل دفن : مشهد-بهشت رضا

  • وضعیت تأهل : مجرد

زندگی نامه

زندگینامه شهید خلیل ظفر در تاریخ 18 تیر ماه سال 1341 درمشهد مقدس در محله"تپل محله" پا به عرصه وجود نهاد.هنوز بیشی از تولدش نگذشته بود که به علت ورشکستگی پدرش به تهران عزیمت نمودند.وی تحصیلات ابتدائی خویش را در دبستان امیر معزی تهران گذراند. در دی ماه 53 مجددا" به مشهد بازگشتند و شهید تحصیلات راهنمائی خویش را در مدرسه طاهر مجیدی گذراند.در سال 56 با اولین جرقه های اتقلاب اسلامی شهید خلیل ظفر به طور فعال و با دادن اعلامیه های رهبر کبیر انقلاب اسلامی و گرفتن آنها از دیگران و بازگو نمودن مطالب اعلامیه ها در میان اقشار مختلف مبارزه خود را علیه استکبار شروع نمود. در اوان جوانی و با اینکه هنوز بیش از 16بهار از زندگی اش را پشت سر ننهاده بود همراه فریاد توفنده ملت ایران با امت همصدا گردید و در تمامی تظاهرات شرکت نمود و فریاد مرگ بر شاه و مرگ بر آمریکا سر داد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل بسیج مستضعفین که زیر نظر ارتش بیست میلیونی اداره میشد وارد ارتش بیست میلیونی گردید.در این زمان سال دوم اقتصاد را در دبیرستان آقا مصطفی خمینی می گذرانید.تا پایان تحصیلات متوسطه فعالیتهای خویش را با بسیج و انجمن اسلامی ادامه داد و در همین زمان بود که کلیه عملیات نظامی را فرا گرفت.در سال 56 بعد از اخذ دیپلم به عنوان مسئول فرهنگی سپاد و جهاد انجام وطیفه می نمود.در این زمان با وجود تبلیغات شدید بوقهای استعماری و فعالیت گروهک های منحرف هرگونه فشاری را تحمل می کرد و لحظه ای از فکر خدمت به انقلاب اسلامی باز نمی ماند..هر وقت خسته از فعالیت های روزانه به منزل مراجعت می کرد به سراغ کتابهای خویش می رفت و با وجود خستگی شدید از مطالعه غافل نمی ماند.در سال 60 در کنکور سراسری تربیت معلم شرکت نمود.پس از قبول شدن در این دوره(شهید رجائی و باهنر)به عنوان دانشجوی تربیت معلم شهید خورشیدی مشهد پذیرفته شد. پس از انجام امتحانات ترم اول تربیت معلم در اردیبهشت ماه 61 با شوق و شور بسیار به جبهه نبرد حق علیه باطل شتافت و در جبهه کوشک مستقر گردید.وی سپس در جبهه های کرخه نور،اردوگاه حمیدیه،جبهه طراح و...حضور یافت تا اینکه حمله بیت المقدس با رمز علی ابن ابیطالب شروع گردید که تا پایان عملیات و پیروزی بر سپاه کافر و آزاد شدن خرمشهر در جبهه ماند.در این مدت عملیات بر اثر اصابت ترکش از ناحیه صورت و گوش و بینی دچار آسیب گردید و به مشهد مراجعت کرده و سپس به درس خود ادامه داد اما وی لحظه ای آرام و قرار نداشت و با اینکه واقف بود معلم رسالت انبیا را بر عهده دارد او که نبرد بر علیه کفر را آغاز کرده بود بعد از بهبود به جبهه بازگشت و اینبار نیز در عملیات رمضان و دیگر عملیات شرکت نمود و در تیپ های 21 امام رضا،تیپ جوادالائمه و بالاخره تیپ امام جعفر صادق (ع) وظیفه مقدس خود را انجام می داد. در اواخر سال 61 در یکی از عملیات ها مجددا" دچار ترکش خمپاره گردید که بزودی بهبودی حاصل شد و این بار در واحد اطلاعات و عملیات سپاه به جبهه رفت و در جبهه های اسلام آباد غرب حضور یافت. در مرحله اول عملیات والفجر 1 به عنوان گروه خط شکن واحد اطلاعات و عملیات تیپ امام جعفر صادق(ع) وارد مبارزه گردید و چون لحظه ای از فکر شهادت بیرون نمی رفت داوطلبانه قصد رفتن روی مین را داشت لیکن فرمانده وی شهید مهدی قرص زر راهنما به این امر نگردیده و او که کوشش و مبارزه اش فقط طلب شهادت بود راضی نمی شد و به هر امری که باشد تن در میداد. همیشه در نامه هایش و در دیدار هایش با کسان و دوستان خود طلب شهادت می کرد ولی نتوانست به آرزوی خویش دست یابد. در پایان عملیات والفجر به مشهد آمد و قصد رفتن داشت که با اصرار خانواده مبنی بر نرفتن روبرو گشت.ولی مگر کسی که آرزوی دیدن معشوق را دارد می تواند حرکت نکند ،مجدد به جبهه بازگشت.او می گفت:مردم می گویند که جبهه ها به ما نیاز ندارد اما نمی دانند که این مائیم که به جبهه نیاز داریم .در عملیات والفجر 13 شرکت نمود و پیروزمندانه ازین نبرد هم به عقب و پشت جبهه آمد.در 24/5/62 ارتش صدام عملیات پاتک مزبورانه اش را در منطقه عملیاتی والفجر 3 شروع نمود.مأموریت اطلاعات و عملیات تیپ امام جعفر صادق(ع)تا ارتفاعات کانی سخت را از سپاه کفر باز پس گیرند. شهید ظفر با اینکه برگه مرخصی در دست داشت به اتفاق دیگر برادران همرزم خویش به منطقه باز می گردند و طی 2 ساعت درگیری مداوم و در یک جنگ نابرابر و در تاریخ 25/5/62 موفق به آزاد کردن ارتفاعات کانی سخت(ارتفاع 310) می گردند ولی درگیری به شدت ادامه می یابد گروهی اندک بر روی تپه های مرزی کشور اسلامیمان درس مقاومت و ایثار را معنی می کنند.جنگ به حال تن به تن در آمده بود به طوریکه صدای مسلح نمودن اسلحه های ارتش را می شنیدند. شب هنگام یک مزدور عراقی از زیر تپه بالا آمده و نارنجک را درون سنگر این عاشق الله می اندازد.او متوجه نارنجک می شود و قصد پرتاب کردن خویش را به خارج سنگر داشته ولی پایش به کیسه های شن گیر می کند و نارنجک زیر زانوی چپ منفجر می شود و باعث قطع پا از زیر زانو و آویزان شدن آن میگردد.در آن زمان که خون عزیزش خاک ایران اسلامی را سیراب می کند و با توجه به این مسئله که اگر سر و صدایی انجام دهد باعث توجه مزدوران عراقی شده و موضع آن کشف می شود،در حالی که پایش را به دست گرفته خود را از بالای تپه به زیر می کشاند و در آنجا به علت خونریزی شدید به حالت اغماء می افتد،وی را به منطقه دیگر انتقال می دهند اما او شتبان به سوی معشوق خود شتافته و به لقاءالله می پیوندد.همیشه آرزو می کرد خدایا مرا شهید بمیران ،این جمله ای بود که می گفت گویا برایش عادت شده بود. یادش گرامی و راهش پر رهرو باد .


کاربر گرامی در صورتی که از شهید مورد نظر اطلاعاتی در دست دارید، جهت تکمیل اطلاعات این شهید لطفا از طریق فرم زیر با ما در ارتباط باشید