امام خامنه اي : کنگره شهداي دانشجو ، ادامه حرکت جهادي و ادامه شهادت است.

شهید سید امیر میری جاغرق
شهید سید امیر میری جاغرق
  • نام دانشگاه : مرکز تربیت معلم شهیدبهشتی مشهد

  • سال ورود : 1363

  • نام پدر : سيد جواد

  • رشته تحصیلی : ادبیات

  • مقطع : كارداني - سال اول

  • محل زندگی : مشهد

  • تاریخ تولد : 44/5/10

  • محل شهادت : بیمارستان اهواز

  • تاریخ شهادت : 64/1/25

  • عملیات:

  • محل دفن : مشهد-خواجه ربيع

  • وضعیت تأهل : مجرد

زندگی نامه

مختصری از زندگی نامه شهید دانشجو معلم شهید سید امیر میری جاغرق «ولاتَحسَبن الذِین قتلوُا فی سبیلِ اللهِ اموتا بَل احیَاءٌ عِند ربِهِم یُرزَقونَ » کسانی که در راه خدا کشته میشوند چون مردگان ندانید بلکه انان زنده هستند و نزد پروردگار خود روزی میبرند(ال عمران-ایه 169) شهید سید امیر میریدرسال 1344درشهرستان مشهد در خانواده ای مذهبی و زحمتکش دیده جهان گشود و از طرف پدر و مادر سید بود و ایام طفولیت خود را در مکتب خانه محل جهت فراگیری قران ومسائل مذهبی و اخلاقی پرداخت و انگاه شروع به تحصیل کرد تا اینکه درسال تا اینکه در سال1363 موفق به اخذ دیپلم در رشته علوم تجربی گردید.در دوران انقلاب در راه اسلام و انقلاب فعالانه گام برمیداشت.تمام کارهایش خالصانه و برای خدا بودوبعد از انقلاب به ترتیب در مساجد الهادی،الله ومسجد احمدیه و پایگاه شهید سلاطین اسلامی وپایگاه بسیج عبدا...نژاد مرکز تربیت معلم پسران مشهدفعالیت داشت.از انجا که از کودکی به ورزش علاقه داشت درباشگاه راه اهن مشهد جهت اموزش ورزش های رزمی شروع به فعالیت نمود تا اینکه در مسابقات جودو با کمر بندسبز در مشهد به مقام سوم رسید.شهید امیر از نظرعاطفی و اخلاقی نزدهمه دوستان ،اشنایان و هم کلاسی های خود الگو ونمونه بود.او فردی ساکت ، مظلوم ،صبور و مقاوم بودو نزد دوستان و خانواده اش هم معلم اخلاق بودو همیشه لباس های ساده ای می پوشید وهیچ توجهی به ظواهر مادی نداشت و واقعا انسان صادق و پاکی بود.بعد از گرفتن دیپلم جهت افزایش معلومات خوددر کنکور تربیت معلم شرکت کرد و چند ماه قبل از شروع کار تربیت معلم امیر صادقانه و خالصانه به عنوان یکی ازاعضای شورای پایگاه شهید عبدا...نژاد مرکز تربیت معلم پسران مشهد مشغول خدمت بود و بدون سر وصدا و به دور از خانواده اش شروع به پاسداری ازدستاورد های انقلاب اسلامی می نمودو همانطور که در خانه و محل ما فردی ارام ومتین بود به نقل از دوستانش در مرکز تربیت معلم هم ارام و متین در کناری می نشست وکارش را انجام میدادتااینکه چند ماهی درانجا مشغول به تحصیل شداما در بهمن ماه 1363قصد داشت که راهی جبهه شود ابتدا به اوگفتیم صبر کن درتابستان که درس نداری به جبهه برو اما او در جواب میگفت:ممکن است که جبهه تمام بشودوموفق نشوم به کربلای ایران سفر کنم ودر کنارجندا...به مبارزه علیه کفار بعثی بپردازم وبالاخره با کسب اجازه از پدر و مادرمان قرار شد به جبهه برود.وهمانطور که در تاریخ عاشورا میخوانیم که یاران اباعبدالله حسین(ع)در شب عاشورا با هم شوخی میکردند و میگفتند که فردا شهید می شویم در خانه هم با امیر شوخی میکردند و میگفتند که تو شهیدمیشوی واو هم بدون اینکه چیزی بگوید لبخند میزد. قبل از رفتن به جبهه از مال دنیا فقط مقداری پول در بانک داشته است که قبل از رفتنش هم حسابش را می بندد و دوچرخه فرسوده ای را هم که داشت می فروشد وهنگامی که از طرف خانواده سوال میشد چرا چنین کاری را انجام دادی؟ او پاسخی نمیداد و گویا به او الهام شده بود که اودیگر رفتنی است و میخواهد از این نظر زحمتی برای خانواده اش بعد شهادت نداشته باشدوبالاخره در اسفند ماه 1363 بود که به همراه عده ای از دانشجویان مرکز تربیت معلم مشهد درس رانیمه رها میکند واز طریق بسیج مرکز تربیت معلم مشهدعازم جبهه های نبرد حق و باطل می شود.او به شعر و ادبیات هم علاقه بسیاری داشت و عشق به حسین بن علی(ع) و اهل بیت پیامبر از کودکی در وجودش شعله میکشیدو حتی در یکی از نوشته هایش خطاب به حسین (ع)این شعر را نوشته است.  هرچه میگم حسین حسین دلم که سیر نمیشــــــه  تا که میخواهم ببینمت باز تو میگی نمیشــــــه  چکار کنم دوست دارم خدای من میدونــــــــــه برادر شهید خوابی مورد سید امیر دیده بود که بدین گونه بیان کرد: روز19 فروردین1364بود که امیر را خواب دیدم درست همان روزی بود که امیر درجبهه مجروح می شودودر حالتی که بسیار شاداب و با نشاط بود در محلی که همه اقوام و اشنایان جمع شده بودند می اید و بدون اینکه چیزی بگوید نگاهی میکند و بعد میرود گویی اینکه امیر برای خداحافظی امده بود و امیر پس از یک هفته مجروح بودن درتاریخ یکشنبه 25/1/1364 دربیمارستان گلستان اهواز به شهادت میرسد.بعد از شهادتش مادرش درخواب میبیند که امیر میگوید:مادر مدت یک هفته بود که چیزی نمی فهمیدم و بی هوش بودم اماحالا حالم خوب است. هرچند از امیر آن شهید مظلوم و مبارز وصیت نامه ای به مانرسید اما قطره قطره خونش تا زمان هست و زمین میچرخد خواهد جوشید و فریاد میزند پیروز باد انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی و نابود باد کفر جهانی. درضمن پیکر مطهر سید امیر میری در زادگاهش درمشهد مقدس در خواجه ربیع در غرفه122درکنار سایر شهدا به خاک سپرده شد و بر سنگ قبرش چنین نوشته شد: معلم شهید سید امیر میری جاغرق فرزند جواد که در سن نوزده سالگی در تاریخ 25/1/1364درجنوب به درجه رفیع شهادت نائل گردید. امیر ما از جمله کسانی بود که برای تخصص در کنارتقوا و تعهد ارزش فراوان و حیاتی قائل بود و از این رو دوستان خود رادعوت مینمود تا درس خواندن را به عنوان رسالت انقلابی خود تلقی نموده و سعی کنند تا نسل اینده انقلاب را بسازند. او همیشه به دوستان و هم کلاسی های خود می گفت: ایبرادردانشجوایامیدانیبرایچهپشتاینمیزنشستهای؟برایاینکهادمیبشویکهفردابهدردمحرومینجامعهکهخودنیزازانانهستیبخوریوبتوانیدریکپستحساسانقلابیفعالباشیوخودکهقشریازمستضعفینهستیباریازدوشمستضعفانبرداریوتوپیامبربراینعصریوبایدمدینهایدوبارهبسازی.توابوذراینزمانوایننسلیبایدبرمتکبرانزمانهبتازی. امیر برای نیروهای خط امام یک عنصرفعال و سیاسی ایدئولوژیک بود و کار او در محدوده ی فعالیتش جنبه حیاتی داشت اما بعثیون کافر باید بدانند اگرچه شمع وجود او را خاموش ساختند اما هیچ گاه نخواهند توانست عشقی را که در دل امیر زبانه میکشید که ان عشق به امام و راه امام بود را در دل یارانش و در دل توده های محروح خلق خاموش سازند. او به همان میزان که با مهربانی حامی تغییر مواضع انحرافی هواداران ساده و غافل برخی گروه ها بود به همان میزان معتقد به برخورد قاطع و کوبنده و نابودکننده با سران خیانت پیشه انان بود.وجود عنصری چون امیردر سنگر مبارزه علیه عناصروابسته اشرافیت و فرهنگ فاسد غربی و نفاق در اموزش و پرورش همچون سدی نفوذ ناپذیر در برابر بازگشت سلطه فرهنگی امریکا بود. در عین اینکه در انجام کارهای گوناگونی که بر عهده داشت ارام و قرار نداشت و در شبانه روز جز چند ساعت اندکی استراحت نمیکردبعد از اتمام وقت کلاس درس قبل از انکه به خوابگاه برود سراسیمه به بسیج می امد چون گویی گمشده ای داشت ودر زمان فعالیتش صمیمیت و حسن رفتارش را از دست نمیداد او میگفت در کدامین نقطه از کره خاکی یک چنین امتی را میتوان پیدا نموده که: روزنامه شان تصویر امام است و تعطیلات اخر هفته را نیزنماز میخوانند اینها هستند که مکتبی و متخصص اند و بقیه در حد شعارهستند.وی مسئولیت تربیت بدنی پایگاه شهید عبدا...نژاد مرکز تربیت معلم راعهده دار بود. وی که در مسابقات جودو مشهد با کمربند سبز به مقام سوم نائل شد.لحظه ای از این افتخار خود لب به سخن نگشود آه چه اخلاصی و چه تواضعی، در اوایل شهادتش که برادرش میگفت: او یک جودو کار بوده است همه تعجب کرده بودند امیر جودو کاربوده و به حق میتوان گفت: قلم از توصیف متعالی این شهید عزیز قاصر است چنانکه او را نمیتوان این چند جلسه شناخت. اخلاق اسلامی این شهید بزرگوار،عشق پاکش به امام، علاقه ودلسوزی او نسبت به محرومان ،تواضع و پارسایی اش، تلاش گسترده و تعطیل ناپذیرش در انجام فعالیت های انقلابی،سیاسی و مذهبی ،صراحت وقاطعیتش و سرانجام شهادت مظلومانه اش بر اثراصابت ترکش به سر همه و همه برای یاران امام وحزب ا...الگوی جاودانه شد. خصوصیات امیر از زبان یکی از همسنگرانش:امیر خود یکی از مسئولین پایگاه بود و در اعزام دانشجویان نقش عمده ای داشت، وی از چند روز قبل به نظافت پایگاه همت گماشت در این اعزام که 198 نفر ازدیگر براداران همراه امیر بودند در روز4/12/63از طریق پایگاه بسیج شهید عبدالله نژاد مرکز تربیت معلم مشهد به قصد تهران حرکت کردیم.بعد چندساعتی استراحت و صرف ناهار در رستوران راه اهن تهران بعد ازظهر همان روزساعت 30/2به مقصد اهواز حرکت کردیم.فردا ان روز که به اهواز رسیدیم.بعد از 2روز مسئولیت برادران را از طریق لشکر5 مشخص نمودند.دانشجویان گفتند اگر عملیات نباشد میدانید چه میشود؟چگونه برگردیم و بچه های شهدا را در سال نو ملاقات نمائیم. دعای همه این برادران نه روزبلکه در زمزمه های شب هنگامشان این بود: خداوندا شرکت در عملیات را نصیب ما بگردان. درست یادم هست که 17/12/63دیگر مرخصی به شهر نمیدادند و از چند روز پیش هر کسی در گروهان مربوطه مشغول اموزش بود.زمزمه یا به اصطلاح برادران بسیحی بوی عملیات می آید امیر در ان هنگام به من گفت نگفتم عملیات هست تو گفتی نه.امیر ادرس خودش را درمنطقه به من داد تا من به نزد اوبروم.زمانی به ملاقات او رفتم دیدم با خدای خویش در روی زمین در حالی که بلوز بسیجی را پهن کرده بود به عنوان جانماز،غرق در مناجات خویش بود در حد یک عارف.بعد ازاتمام نماز متوجه شدم2 رکعت هم نماز دیگربه جا اورد،گفتم امیر صبح نمازت قضا شد؟گفت نه گفتم ناهار نزدیک است بیا ناهار بخوریم گفت شما برو ناهار بگیروبیاور تا ان موقع نماز من هم تمام می شود بعد از چند دقیقه که امدم هنوز در رکعت دوم در حال رکوع بود و اشک از گوشه چشمانش چون سیلی خروشان سرازیر بود مجددا اصرار کردم امیر این نمازت خیلی طول کشید گفت اگر خدا قبول کند نماز حاجت از برای شهادت بجا اوردم.دیگر همراهانش در جبهه نقل میکردند همیشه سوالش این بود عملیات کی شروع میشود؟الان دیر شده ما باید حرکت کنیم.دیگر نمیدانم چه شد که برحسب نیاز مجدد در جبهه های حق علیه باطل برادران را تقسیم کردند.اکثر برادران دانشجو در مراکز تربیت معلم پسران مشهد در گردان های رزمی فعالیت میکردند انها از فرط شادی در کالبد خود نمیگنجیدند که چنین افتخاری نصیبشان شده است. این بود مروری سریع به زندگی کوتاه و ساده سید امیر میری که این درس را به ما داداموخت که اگر میخواهیم در اینده با ازادی کامل به زندگی بدور ازهرگونه استثمار واستعماررا ادامه دهیم و حال که ابر قدرت ها میخواهند دوباره بر این کشور مظلوم مسلط شوند باید این نسل،نسل جوان خود را فدا کند تا ایندگان بدور از هرگونه استثمار و استعماربتوانند با ازادی کامل به زندگی خود ادامه دهند.  انکه ورزشکار شیری بودورفت درکلاس درس دبیری بود ورفت  در نبرد گرد دلیری بود و رفت واقعا که او امیری بود و رفت


کاربر گرامی در صورتی که از شهید مورد نظر اطلاعاتی در دست دارید، جهت تکمیل اطلاعات این شهید لطفا از طریق فرم زیر با ما در ارتباط باشید