امام خامنه اي : کنگره شهداي دانشجو ، ادامه حرکت جهادي و ادامه شهادت است.

شهید غلامرضا هاشم آبادی
شهید غلامرضا  هاشم آبادی
  • نام دانشگاه : فردوسی مشهد

  • سال ورود : 1358

  • نام پدر : عباسعلي

  • رشته تحصیلی : فیزیک

  • مقطع : كارشناسي - سال دوم

  • محل زندگی : سبزوار

  • تاریخ تولد : 38/3/7

  • محل شهادت : تنگه چزابه

  • تاریخ شهادت : 60/11/23

  • عملیات: تک عراق به بستان

  • محل دفن : بهشت شهدای سبزوار

  • وضعیت تأهل : زندگي نامه

زندگی نامه
زندگي نامه دانشجوی شهید غلامرضا هاشم آبادی شهيد غلامرضا هاشم آبادى در سال 1338 در سبزواردرخانواده‏اى مذهبى و زحمتكش متولد شد. از 5 سالگى او را جهت فراگيرى قرآن به مكتب فرستادند تا اينكه در مدت دو سال قرآن و فارسى را ياد گرفت، سپس از هفت سالگى به مدرسه رفت و در دوران تحصيل بخصوص دبيرستان همواره شاگرد ممتاز بود با اوج‏گيرى انقلاب همراه با شركت در راهپيماييها و اعلاميه‏هاى امام را هم پخش مى‏كرد و پس از پيروزى انقلاب، در سال 58 با شركت در آزمون سراسرى در رشته فيزيك دانشگاه فردوسى مشهد پذيرفته شد. او در همان ايام به مبارزه با منافقين مى‏پرداخت و در فروردين سال 59 ازدواج نمود . از خصوصيات بارز اخلاقى شهيد اين بود كه اكثر روزها قرآن مى‏خواند، بسيار كم حرف مى‏زد و اگر حرف و نكته‏اى هم مى‏گفت بجا و به موقع مى‏گفت. از حرّافى و سخن چينى و اختلاف متنفر بود و احترام زيادى براى مادرش قائل بود. شهيد انسانى شاكر بود و كمتر از او گله و شكايت درباره دنيا شنيده مى‏شد. از دورويى و رياكارى به شدت پرهيز مى‏كرد و از آن متنفر بود. خيلى علاقه داشت گمنام كار كند. در يكى از خاطرات خود نقل مى‏كند كه: «در دانشگاه فردوسى (قبل از انقلاب فرهنگى) همانند جاهاى ديگر منافقين بسيار فعّال بودند. مسجد دانشگاه زير نظر شوراى دانشگاه بود و بعضى اعضاى شورا هم يا جزء مجاهدين خلق بودند و يا وابستگى به آنها داشتند. ما كه به ماهيّت اين گروهك پى برده بوديم در مقابل آنها (منافقين) ايستاده و مبارزه را شروع كرديم تا جايى كه ما را به مسجد راه نمى‏دادند و ما براى اينكه بتوانيم صداى خود را به تمام دانشگاهيان برسانيم و دانشجويان مسلمان را بيدار كنيم، در ابتداى كار با حدود 25 نفر در جلوى مسجد يا كنار خيابان به نماز جماعت مى‏ايستاديم. پس از چندى، شمار اندك ما به دو هزار تن افزايش يافت، شوراى دانشگاه هم با ديدن چنين صحنه‏اى كم‏كم به ما اجازه ورود به مسجد را دادند و در اين مبارزه سياسى ـ عبادى پيروز شديم.» پس از تعطيلى دانشگاهها در امور مختلف به مردم كمك مى‏كرد و با شروع جنگ، او نيز دغدغه رفتن به جبهه را داشت ولى به خاطر مشكلات خانوادگى اين امر به تأخير مى‏افتاد امّا همواره در تلاش بود كه به جبهه برود و به همين دليل در نامه‏اى خطاب به دائى اش مى‏نويسد: «دايى عزيز، اگر جوياى حال من باشى، بد نيستم ولى از يك جهت دلم خيلى مى‏لرزد. دلم مى‏خواهد كه سعادت مى‏داشتم كه به جبهه بيايم ولى قيد و بند زندگى و برخى مشكلات نمى‏گذارد. دلم مى‏خواهد كه از نزديك، ايمان حقيقى و چهره‏هاى خداگونه را ببينم. هيهات كه اين سعادت را ندارم و يا قابليّت ندارم. خلاصه خوشا به حال تو كه دارى دينت را نسبت به دين و كشور انجام مى‏دهى و هر روز، ما در اين منجلاب فساد كه يكى از گرانى دم مى‏زند، ديگرى از نبودن مايحتاج زندگى كه بيشتر به خوشيهاى دروغينش برسد. معجزه هايى از جبهه‏هاى نبرد مى‏شنويم ولى سخت بر همان امور باطل خود استوار هستيم، بدون آنكه كوچكترين اخمى به رخ بياوريم كه ما در حال جنگ هستيم و آتش جنگ يكايك خانه‏هاى ما را ويران مى‏كند. دايى جواد عزيز! از جبهه‏ها بگو از جنگ حق و باطل بگو از نغمه‏هاى " هل من ناصر ينصرنى "، از معجزه هايى كه هر روز به وقوع مى‏پيوندد از روحيه سربازان حضرت مهدى (عج) و از بى تفاوتى ما بنويس كه به فريادهاى يارى‏طلبى آنها اعتنايى نمى‏كنيم و از بى دينى ما، جواد عزيز نمى‏توانم به خود بقبولانم كه برادرانم را در جنگ تنها گذاشته‏ام، نمى‏توانم اين چند ماه جنگ را به خود بقبولانم و نمى‏توانم باور كنم كه هيچ سهمى در اين جنگ نداشته‏ام. خلاصه سراپاى وجودم در آرزوى راه حق برداشتن مى‏سوزد». و بالاخره در ابتداى بهمن 1360 راهى جبهه‏ها شد و در 23 بهمن همان سال به لقاء اللّه پيوست.

کاربر گرامی در صورتی که از شهید مورد نظر اطلاعاتی در دست دارید، جهت تکمیل اطلاعات این شهید لطفا از طریق فرم زیر با ما در ارتباط باشید