امام خامنه اي : کنگره شهداي دانشجو ، ادامه حرکت جهادي و ادامه شهادت است.

شهید امیرحسین فتاحی معصوم
شهید امیرحسین  فتاحی معصوم
  • نام دانشگاه : دانشگاه تبريز

  • سال ورود :

  • نام پدر : اسدالله

  • رشته تحصیلی : شیمی

  • مقطع : كارشناسي

  • محل زندگی : مشهد

  • تاریخ تولد : 43/6/30

  • محل شهادت : جبهه غرب-اشنویه

  • تاریخ شهادت : 64/6/29

  • عملیات:

  • محل دفن : بهشت رضا

  • وضعیت تأهل : شهید امیر

زندگی نامه
شهید امیرحسین فتاحی معصوم در تاریخ 7 مهرماه 1343 در شهر مشهد مقدس در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد .در دوران طفولیت با آنکه از جثه کوچک و ریزی برخوردار بود ولی بسیار باهوش، خلاق و مبتکر بود. مانند تمام کودکان به بازی های کودکانه علاقه داشت و اکثر وقت خود را به بازی ، کاوش و جستجو در مورد طبیعت حیوانات و ... می پرداخت . در این سنین چندین بار تا آستانه مرگ پیش رفت ولی هربار به طور معجزه آسایی و به لطف خداوند نجات یافت ، از جمله اینکه در سن 2 سالگی در هنگام بازی با کودکان دیگر، کالسکه او رها شده جثه ظریفش زیر پای درشکه اسبی قرار گرفت به طوریکه تعریف کرده اند 24 ساعت تمام در حالت بیهوشی به سر می برد و دکترها از وی قطع امید کردند، ولی به لطف خدا شفا یافت. با قدم نهادن به سن 7 سالگی روانه مدرسه شد . در طول دوران مدرسه و تحصیل همواره دانش آموزی کوشا و ساعی بود؛ مخصوصا در مقاطع بالاتر از دبستان سعی میکرد از لحاظ درسی به خود متکی باشد. در امور منزل کمک بسیاری می کرد و به مادرم علاقه بسیاری داشت و مادرم هم او را به گونه دیگر دوست می داشت، نه اینکه استثنایی بین او و سایرین قائل شود بلکه علاقه او طور دیگری بود وقتی سوال می کردیم میگفت من نسبت به او احساس ترحم میکنم وجود علت این امر باطنی را نمیدانم. نسبت به امور مذهبی کوشا بودو کشش و گرایش به خصوصی داشت، گوئی خدا را جور دیگری می شناخت ، طور دیگری راز و نیاز میکرد و به طریق دیگری با او سخن می گفت ، ان چنان که درک و استنباطش برای من مشکل بود. در اوقات فراقت بیشتر با پدرم مشغول کار کشاورزی بود و به او در این زمینه کمک می کرد و گاه میشد که ساعتها در زیر آفتاب سوزان مرداد ماه کار میکرد ولی هیچ وقت احساس خستگی نمیکرد و یا به زبان نمی آورد. بسیار ساکت ، ساده و آرام بود .بقیه وقت خود را صرف مطالعه میکرد، کتابهایش معمولا علمی ، مذهبی و تاریخی بودند وبسیار کم حرف بود و تا چیزی از او نمی پرسیدند، اظهار نظر نمیکرد در غذا خوردن بسیار امساک میکرد، معتقد بود پرخوری عقل را زائل میکند؛ به نظافت شخص خود خیلی اهمیت می داد ،وسواس عجیبی در وسایل شخصی و کتبش داشت، کفش هایش را با دقت عجیبی واکس میزد و نگه داری میکرد. با قدم نهادن به سن 14 سالگی و آغاز مبارزات مردم ایران او هم در تظاهرات شرکت میکرد. در جریان دهم دی ماه 1357 (یکشنبه خونین) مشهد حضور داشت ؛او تعریف میکرد:" نیروهای شاهنشاهی و تانکها به سوی مردم هجوم آوردند و شروع به قتل عام مردم کردند، همه چیز و همه کس را به رگبار می بستند و مردم را آنچنان به خاک و خون کشیده بودند -که یادآوری آن صحنه برای تمام عمر برایش ناراحت کننده بود- همچنین در حالی که مشغول دویدن بودم ناگهانم پایم به جدول پیاده رو گیر کرد و افتادم ، در این هنگام رگبار بیشمار سربازان ، دیوار بالای سرم را هدف قرار داده بودند و درست یک ردیف بالای سرم پر از جای گلوله بود؛ شاید خواست خدا بوده که این بار هم از مرگ نجات یابم و در جبهه بزرگتر و به مراتب باشکوهتر به شهادت برسم . "به هرحال صحنه و هیجانات آن روز او را کاملا تحت تاثیر قرار داده بود. عجیب تر ، اینکه او در این راه ترس به خود راه نداده بود، بلکه مشغول جمع آوری پوکه های تفنگ شده بود و مدت ها آنها را به عنوان یادگاری از ایام انقلاب نگه داشته بود. بعد از انقلاب به فرمان امام که وظیفه جوانان را خواندن درس و شرکت در امور اجتماعی عنوان کرده بودند ، عمل کرده و ایام تحصیل را با شور و علاقه ای فراوان درس می خواند و در ایام فراقت پدرش را نیز یاری می کرد. بعد از اتمام دوران دبیرستان و اخذ دیپلم ،دفترچه اعزام به خدمت سربازی را دریافت نمود و راهی خط مقدم جبهه شد. اکثر دوره های مهارت های تخصصی را دید؛ از جمله مدتی آر-پی-جی زن بود، مدتی دیگر مسئول تانک های پی-ام-پی ، مدتی دیگر بی سیم چی بود و لحظه ای دست از کوشش برنمیداشت. با تمام سختی ها و مشکلاتی که برای تمام رزمنده ها وجود داشت مبارزه میکرد ولی هیچگاه به زبان نمیآورد و اظهار نگرانی نمیکرد تا مبادا مادرم برایش ناراحت شود و همیشه میگفت حالم خوب است. بسیار با شرم و حیا بود ؛ اگر مجبور بود در شرایطی با دختری هم صحبت شود سرش را پائین می انداخت و بسیار خجالت می کشید. بسیار آرام حرف میزد. با اینکه در دانشگاه سراسری در رشته شیمی دانشگاه تبریزقبول شد ولی سنگر جبهه را رها ننمود و تا آخرین لحظه دست از مبارزه برنمیداشت. هیچگاه خاطره آخرین روز دیدارمان را از یاد نمیبرم مراد 1 مرداد ماه سال 64 بود و آخرین روز از مرخصی او ، خودش را برای رفتن به جبهه آماده میکرد پس از رفتن به پای صندوق آرا و انداختن رای خود لحظه خداحافظی فرا رسید، با اینکه مشتاق بود مانند همیشه او را ببوسیم و و از او خداحافظی کنیم، ولی مانع این کار شد، در عوض ،خود نگاهی عمیق به ما انداخت ، گوئی می خواست تک تک ما را برای آخرین بار در ذهن خود هک کند و آنگاه با عجله خداحافظی کرد و رفت. در آنجا قلبم لرزید گوئی چیزی در قلبم شکست و برایم مشخص شده بود که این بار آخری است که برادرم را می بینم. غمی جانکاه وجودم را فرا گرفته بود ولی برای اینکه مادرم متوجه نشود هیچ چیز نگفتم؛ ولی این در حالی بود که دو ماه و نیم به مدت ترخیص او از سربازی باقی نمانده بود، بعد از اعزام به غرب در روز 30 ام شهریور ماه ، روز شهادت و ساعاتی قبل از شهادت : (به نقل از دوستانش این مطلب را می نویسم) آنها گفتند در این روز امیر حسین حال و هوائی دیگر داشت، چهره اش گلگون شده بود، سپس وصیت نامه اش را تنظیم نمود و خواند و به دوستش علی شاهرودیان می دهد. علی میگوید: از این مساله بسیار متعجب شدم چون امیر حسین مدت کوتاهی به اتمام خدمتش نداشت و همین روزها باید ترخیص می شد، از طرفی حالات و هیجانات وی برایم قابل باور نبود و به همین علت به او گفتم امیر نمیخواهد از این حرفها بزنی وصیت نامه را از او گرفتم و پاره کردم ولی کماکان میدیدم که رنگ و چهره او هر لحظه برافروخته می شد، گوئی خود می دانست که می خواهد به دیدار معشوق نائل آید .هنوز چند لحظه ای از این موضوع نگذشته بود که صدای زوزه خمپاره دشمن به گوش رسید و ما خود را بر روی زمین انداختیم، پس از مدتی که سر برداشتیم، دیدیم که صحیح و سالم هستیم متعجب از اینکه چطور خمپاره ی کاری دشمن به هیچ یک از ما اصابت نکرده و خراش کوچکی برنداشتیم که در این لحظه متوجه امیر حسین شدیم که پشت او آماج خمپاره های دشمن شده بود و در این لحظه بود که همه چیز را فهمیدم .با سرعت خودش را به روی ما انداخته به طوریکه از پشت سر تا انتهای ستون فقراتش پر از ترکش خمپاره بود، ولی هنوز زنده بود. او را به آمبولانس منتقل کردیم در حین راه هرچه کوشیدیم به او خون و سرم و ... بزنیم ، نپذیرفت ولی در عوض لبخند میزد و پس از لحظه ای در حالیکه لبخندی به لب داشت جان به جان آفرین تسلیم کرد.

کاربر گرامی در صورتی که از شهید مورد نظر اطلاعاتی در دست دارید، جهت تکمیل اطلاعات این شهید لطفا از طریق فرم زیر با ما در ارتباط باشید