امام خامنه اي : کنگره شهداي دانشجو ، ادامه حرکت جهادي و ادامه شهادت است.

شهید محسن امیرکانیان
شهید محسن  امیرکانیان
  • نام دانشگاه : دانشگاه تهران

  • سال ورود : 1362

  • نام پدر : مصطفي

  • رشته تحصیلی : علوم اجتماعی

  • مقطع : كارشناسي-سال سوم

  • محل زندگی : مشهد

  • تاریخ تولد : 44/3/30

  • محل شهادت : ماووت عراق

  • تاریخ شهادت : 66/8/30

  • عملیات: نصر8

  • محل دفن : صحن آزادی حرم مطهر امام رضا

  • وضعیت تأهل : مجرد

زندگی نامه

 تولدش در اربعین حسینی سال 1385 هجری قمری (سی خرداد 1344 ه. ش) و در شهر شهادت مشهد. هشت روزه بود که در مراسم تعزیه خوانی امام حسین(ع) نقش علی اصغر را به او دادند.تا بداند که سعادت راهی بجز عشق به ولایت و امامت و جانبازی و شهادت در این راه ندارد. دوران کودکی اش در محیط مذهبی مشهد و در کنار خانواده سپری شد. در اوایل نوجوانی و در سنین 13 سالگی همزمان با اوج گیری نهضت انقلاب مردم مسلمان ایران علیه رژیم جبار پهلوی با رهبر و مرجع تقلیدش اشنا شد و همگام با مردم در تظاهرات و درگیری های خیابانی مشهد، مخصوصا درگیری ده دی فعالانه شرکت داشت و بدین ترتیب دوران بلوغ خود را به رشد انقلابی و اسلامی تبدیل می کرد و با شرکت در مساجد و اجتماعات آیینه وجود پاک خود را بیشتر صیقل می داد،و اینچنین دوران دبیرستان را سپری کرد و به سال 59و 60 می رسید در این سال ایران پس از انقلاب خطر جریانات منحرف صد انقلاب بنی صدر با منافقین و گروهک ها را پشت سر می گذاشت، ندای حمایت از مظلومین و محرومین جهان ا بر قدرت ها را به وحشت انداخته و کینه آنها را بر می انگیخت. و این زمان مصادف با پایان دوره دبیرستان محسن بود.و پس از گذشت یکسال از شروع جنگ تحمیلی،جبهه را به بهترین میدان عمل دید و مخلصانه راهی عرصه پیکار با باطل شد شهید در این دوران از ایثار هایش حکایت ها دارد و به سمت مقصود نهایی مرحله به مرحله پیش می رودابتدا در تنگه چزابه پس از مصاف بسیار با کافران برای چشیدن طعم جانبازی بدن خود را با اتش بمب های آتش زا آشنا می کند، هر چند گرمای زیاد خوزستان، با سوختگی صورت او سازگار نیست، اما عشق به جبهه و ایثار بیشتر، او را در انجا نگه می دارد و از او، کردار و رفتار او، برای دیگران حجت است، و مسئولیت محسن سنگین تر و او این را می داند و می بایست به این وظیفه به خوبی عمل نماید. در عملیاتی دیگر یک دست ایشان از آرنج قطع میشود.هر کس محسن را می شناسد و با او برخورد داشته می داند شهید بعد از این جریان با عزم و اراده سرشارش، روحیه دهنده به دیگران بود، او کسی نبود که ایثار و جانبازیش را به رخ دیگران بکشد و به دلیل مناعت طبعی که داشت، همیشه سعی می کرد دست مصنوعی خود را از دیگران پنهان کند، اما اگر می دانست که کسی مجذوب مهربانی و گرمی رفتار او شده و سر خضوع در پیش جانبازی او فرود آورده است در راهنمایی و یاداوری وظیفه و مسئولیت آنها در این برهه تاریخی، کوتاهی نمی کرد و اصلا تمام وجود او هدایت گر بود و در این مورد خانواده اش را بیشتر محق می دانست و دل پدر و مادرش را با رفتاری متین و لبخندی متواضعانه نرم و آتش درون آنها را به خاطر دوری های بعدیش سرد می کرد.درسال62پس ازشرکت درکنکور سراسری دررشته علوم اجتماعی دانشگاه تهران پذیرفته شده ومشغول تحصیل می شود. او که ایمان و اعتقاد و معرفت و همه چیز خود را مدیون جبهه می دانست و عشق به مقصود در درونش شعله می کشید، مجددا در سال 63 راهی جبهه شد و در عملیات کربلای 4، کربلای 5، و در نهایت در عملیات نصر8 فعالانه شرکت نموده و مسئولیت دیده بانی ادوات لشکر 21 امام رضا(ع) را به عهده داشت.او به جبهه رفت تا نشان دهد که ایثار و جانبازی و انجام وظیفه انتها ندارد. سادگی و ساده زیستی و قناعت از خصوصیات بارز او بود واین را در دوران کودکی و مخصوصا دوران هجرت به خوبی درک کرده بود تجملات، بی بندو باری، دوری ها، بی تفاوتی ها، و تمایلات غربی روحیه اش را می آزرد لذا محسن در تابستان 66 راهی جبهه های غرب می شود پس از چندی به مرخصی آمده و مجددا به جبهه باز می گردد، اما هنوز از عملیات خبری نیست به اصرار چند تن از رفقایش که قصد مرخصی و آمدن به مشهد را داشتند بالاجبار مجددا راهی تهران می شود. اینبار یکروز بیشتر در مشهد دوام نمی اورد،و در بازگشت از این مرخصی تصمیم می گیرد رساله پایان تحصیلی خود را در جبهه به رشته تحریر در آورد. قلم به دست گرفته در مدت پنج روزی که بیشتر تا شهادت فاصله نبود با بیانی ساده از ایثار و از خودگذشتگی ، از حیات انقلابی و معنوی اسلام و امت مسلمان را در برگه کاغذی از خود به یادگار می گذارد، او رمز پیروزی را در پیروزی از قرآن و رهبر دانسته و بر دعا و ارز و نیاز تاکید می ورزد، او می گوید: عشق به امام حسین(ع) و کربلا جز با پاکی و تقوی جور در نمی اید، باید طهارت نفس داشت اما این نوشته ها، محسن را راضی نمی کند او باید اثری جاودانه از خود بر جای گذارد او باید رساله بزرگ، رسا و بی نظیر تری را به رشته تحریر در آورد، اما نه با قلم و نه بر روی کاغذ، بلکه با شمع وجود و با جوهر جان و خون، و بر روی قلب تاریخ و مردم... و او شهادت را انتخاب می کند، حماسه عشق را می سراید و بدین سان پایان نامه خود را به اتمام می رساند. محسن در روز شنبه 30 آبان ماه 66 پس از عملیات و فتح ارتفاعات منطقه ماووت عراق و دفع 3 پا تک و نشان دادن رشادت های بسیار، بالاخره گرفتار آتش کین و بغض بعثیان از خدا بی خبر شده و با ترکش گلوله توپ از ناحیه گردن و پا مجروح می شود.خون سر و پای وجودش را گرفته و درد کلیه ها او را می فشرد. ولی نباید در زیر آتش سهمگین کافران، یارانش را با شهادت او روحیه ببازند... در روی تخت برانکارد در حالی که یکی از دوستانش به تصویر شهادت او ملحفه رویش را پس می زند و می خواهد او را در آغوش بگیرد، یکدفعه صحنه عوض می شود، حیرت همه را در بر می گیرد.محسن چشمانش را باز می کند به دوستش لبخند می زند و در عین کم حالی از او جویای حالش می شود.... او را به سرعت به بیمارستان صحرائی صاحب الزمان(عج) بانه انتقال می دهند، چند وصیت به برادر همراهش می کند: 1. یکسال نماز 2. یک ماه روزه 3. دادن وسایلش به جبهه 4. پرداخت هفت تومان بدهکاریش به مخابرات تهران در حین راه محسن زیر لب با خدایش هم زمزمه دارد و یارانش از لبان گلگون او شنیده اند که: خدایا آیا بس نیست؟... خدایا آیا هنوز پاک نشده ام؟...آیا....؟ آری او خون نثار کرده و پاک شده بود، باید به اوج آرزویش می رسید، باید خاک را به خاک بسپارد و خود را در افلاک به پرواز در آورد.درحین انتقال بدن مجروحش به بیمارستان صحرایی امام زمان بانه به شهادت رسیدودرصحن آزادی حرم مطهر دفن شد. یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.


کاربر گرامی در صورتی که از شهید مورد نظر اطلاعاتی در دست دارید، جهت تکمیل اطلاعات این شهید لطفا از طریق فرم زیر با ما در ارتباط باشید