امام خامنه اي : کنگره شهداي دانشجو ، ادامه حرکت جهادي و ادامه شهادت است.

شهید کوروش نیازی
شهید کوروش  نیازی
  • نام دانشگاه : فردوسی مشهد

  • سال ورود : 1365

  • نام پدر : نيازعلي

  • رشته تحصیلی : کتابداری

  • مقطع : كارشناسي

  • محل زندگی : مشهد

  • تاریخ تولد : 46/6/16

  • محل شهادت : اسلام آباد

  • تاریخ شهادت : 67/5/4

  • عملیات: مرصاد

  • محل دفن : مشهد- بهشت رضا(ع)

  • وضعیت تأهل : زندگي نامه

زندگی نامه
زندگي نامه دانشجوی شهيد كوروش نيازي شهيد كوروش نيازي در سال 1346 در تهران متولد شد. دوران كودكي و سال هاي اوليه دبستان را در تهران گذراند و سال چهارم ابتدايي بود كه به اتفاق خانواده به مشهد آمد. از همان كودكي نماز مي خواند و به مسجد مي رفت. در سال 57 كه سال اوج‌گيري انقلاب بود، در راهپيمايي‌ها شركت داشت و البته بعد از انقلاب نيز در بسيج فعاليت داشت و بيشتر شب‌ها در خانه نبود و در بسيج رضاشهر فعاليت مي‌كرد و بعد هم از طريق پايگاه بسيج شهيد چراغچي به جبهه اعزام شد. در سال 61 كه كوروش سال دوم راهنمايي بود و هنوز امتحان ثلث دومش را نداده بود، برگه اي از مدرسه آورد و به پدرش مي‌گويد: شما بايد آن را امضا كنيد. پدرش مي‌گويد: هنوز سني نداري، بگذار تا بزرگتر شوي، بعد دنبال اين كارها برو. بالاخره اعزام مي گردد و از آن پس به طور مستمر در مناطق عملياتي كربلاي 1 ، 2، 3، 4 و 5 حضور مي يابد. شهيد كوروش نيازي در سال 65 پس از قبولي در آزمون سراسري دانشگاه در رشته كتابداري مشغول به تحصيل مي شود. وي سعي مي كرد هميشه به دنبال مسائل اعتقادي همچون نماز، روزه و قرآن باشد. هميشه در نامه هايش به خواهرانش مي نوشت: «دوست دارم كه حجابتان كامل باشد.» درباره نحوه شهادت وي يكي از دوستانش نقل مي‌كند: «وقتي ما را به اسلام آباد اعزام كردند، آقاي محسن رضايي آن زمان سرلشكر بود، و او ما را دسته بندي مي‌كرد. در زمان جبهه، همه به كوروش، «علي» مي گفتند. آقاي رضايي به كوروش گفت: «فقط شما مي توانيد اسلام آباد را از دست منافقين نجات دهيد.» در آنجا رودخانه‌اي بود كه بچه‌ها لوله هاي قطور از اين سر رودخانه به آن سو منتقل مي كردند و كوروش به دوستش گفت: «عباس، اين مجروح‌ها را با خودت به آن طرف رودخانه ببر، من خودم اينجا مي مانم.» خودش هم محاصره شد و ساعت 9 صبح مجروح شد. در آن زمان چون فرمانده بود، بي سيم دستش بود و با بي سيم كمك خواسته بود. وي در مرداد ماه سال 67 در عمليات مرصاد به شهادت رسيد و در نهم مرداد پيكر مطهرش تشييع گرديد.رگ سردار شهید اسلام مسئول تکنیک لشکر5 نصراین وارث شجاعت شهامت حضرت امام حسین (ع) شهید کوروش نیازی فرزند سلحشور مکتب اسلام واین عزیزتر از همه دنیا برای پدرش در سال1346 در تهران در یک خانواده خدمتگذار جامعه با عنایت خداوند احدیت پا برعرصه زندگی گذاشت . علاقه زیادی به تحصیل و کسب امتیاز داشت که از همان ن.جوانی تحت نظر والدین خود چون سایر خانواده ها شروع به فراگیری اخلاق مهدوی نمود. ابتدا به مدت یکسال به آمادگی در تهران و پس در مشهد به دبستان رفت . در دوران ابتدایی انگلیسی مطالعه میکرد. پس از اتمام دوره ابتدایی او وارد مرحله راهنمایی گردید. درحین تحصیل هیچ مشکلی نداشت.به مسائل دینی و جلسات مذهبی علاقه مند شد وابتدای کودکی به انجام فراخوی الهی عشق ورزید و در انجام واجبات اله ذرنگ نداشت. از ابتدای انقلاب اسلامی همراه پدرو مادرش در راهپیمایی ها فعالانه شرکت میکرد و همراه پدرش جهت اهدای خون به مجروحین به بیمارستان میرفت . همیشه کبریت به همراه خود داشت به محض شلیک گلوله کاغذی آتش میزد تا گازها را خنثی کند از همان دوران راهنمایی در انجمن اسلامی مدرسه و دبیرستانن خستگی ناپذیر فعالیت میکرد وانجمن اسلامی مسجد قدس و بسیج قدس را پایگذاری کرد و در انجمن اسلام وبسیج المهدی رضا شهر در صحنه ها فعالانه با شوق و ذوق شب و روز فعالیت میکرد هنوز تحصیل او ادامه داشت و سال دوم دانشجویی علوم تربیتی بود در انقلاب اسلامی فعالیت در پخش و نصب اعلامیه شرکت داشت.از اموزش در پادگان بجنورد در صحنه ای نبرد با باطل با شجاعت و سلحشوری هیجان انگیزی با کاروان بعثی مشغول به رزم بی امان بود. با پسرخاله اش نارنجی سردار شهید اسلام فاتح دهلاویه و فرمانده گردان حر در تصرف زندانهای مشهد درگیر مأمورین سلبق رزیم بود است زیرا شهید نارنجی از بچگی در منزل غلام بزرگ شده بود و در امور تحصیل وبه طور کلی چون فرزندان خودم تحت نظر بنده اداره میشد و در مورد انقلاب داخلی این بود که بایستی با آنان برخورد شدید کرد تا زمان شهادت مجروح شمیایی شده بود. به مدت هفت سال در جبهه در اکثر عملیات شرکت داشته و در رابطه با رازداری چون کوه استوار بود وبه هیچ وجه از امور نظامی گری خود صحبت نمیکرد بطوریکه که هیچ کس اعم از پدر و مادرش نمیدانستن آن رادسر بزرگ چه مسئولیتی در ارتش اسلام داشته . همیشه بدون الاع قبلی به جبهه اعزام میشد وقتیکه در عملیات شیمیایی شد یک کلام به پدرو مادرش یا دوستانش نگفت. در رابطه با انقلاب همیشه نقش ارشادی داشت و جنگ را به تمام امورش ترجیح میداد که در مرحله آخر در تاریخ 19/11/1366 با توجه به اینکه پدرش در بیمارستان تحت عمل جراحی قرار گرفت بود بودن توجه به این موضوع به جبهه اعزام شد. بنا به گفته خود و دوستانش در جبهه از طریق تلفن از آنها تقاضا کرد که هرچه زودتر عزم جبهه شوند تا اینکه این فرزند اسلام در عملیات مرصاد در اسلام آباد از ناحیه پا مجروح شدو به محاصره دشمن خون آشام در آمده و تقاضای کمک میکند لیکن این فرماندهان لشکر پیج نصر بزدل و ترسو و نظاره گر از خدابی خبر پشتیبان در جهت شکست خط محاصره جهت نجات دادن جان فرزندم هیچگونه اقدامی به عمل نیاورده اند و در نتیجه این فرزند نیرومند انقلاب اسلامی؛ این فرزند پاک . شجاع امام علی(ع) حسین گونه به شهادت رسید و پیکر پاک و پاره پاره این گلگون کفنش آنقدر در میدان نبرد مانده بود تا ورم کرد. پیام این بنده از نظر یک پدر شهید به امت اسلام ایران این است به زخم زبان های انقلابی نمایان که ناآگاهانه و مغرضانه حکومت میگردد توجه نکنند و از صحنه بیرون نروند و همیشه به طور باطنی و تظاهری پیرو مکتب انقلاب اسلامی باشند با آرزوی طول عمر برای رهبر کبیر انقلاب و نابودی دشمنان در هر لباسی والسلام علیکم و رحمته الله وبرکاته

کاربر گرامی در صورتی که از شهید مورد نظر اطلاعاتی در دست دارید، جهت تکمیل اطلاعات این شهید لطفا از طریق فرم زیر با ما در ارتباط باشید